سفارش تبلیغ
صبا ویژن
از رویا تا رویا-طبیعت را خزان حوصله سر رسیده بود (یکشنبه 87/4/9 ساعت 9:31 صبح)

..........اما در یکی از روزهای سرد پائیزی که طبیعت را خزان حوصله سر رسیده بود مردی با قیافه متین و غمین با پیراهنی سیاه در حالیکه یک بسته در دستش بود وارد خانه مان شد.و در حالتی که انگار عزیزش را جا می گذارد . بسته ای را که بغل کرده بود دم در گذاشت هیچ نگفت و رفت !

مثل بهراد که هرگز سخن نگفت و رفت .وچه غم انگیز بود ان لحظه ها،لحظه های که شاهد پژمرده شدن شمع وجودش بودم.

چه مظلومانه بود شب هنگام که همه چشمها در خواب فرو رفته بودند بهراد چشمهایش را باز گذاشته و خیلی ارام ارام می خواند فاصله های نگاه را ودر حالیکه نفس اش به شماره افتاده بود ولی امید دیدن نیم نگاه محبت را از دست نداده بود.

اما دست اجل شمع وجودش را برای همیشه خاموش کردو چشمهایش همچنان باز ماند!

و پرونده اش با کوله باری از گرد و غبار در کنج کمد بایگانی شد. بدون اینکه ابی از اب تکان بخورد. همه چیز حول محور غم و اندوه و بی توجهی گردش می کرد .تعدادی از بچه ها بسته را در حیاط غلت می دادند ساعت ها طول کشید که بسته را به داخل اطاق آوردند.

ودوباره حرفهای ان روز بارانی شروع شد . در میان خانمی که بعدها فهمیدم پرستار است به این جمع اضافه شد. و با حضور او در جمع ،انگشت حسرت به دهان گزیدن ها و بیچاره ،بیچاره گفتن ها شدت گرفت . اما حمید از این بیچاره ،بیچاره گفتن ها سخت خنده اش گرفته بود.

و جمشید بدون انکه بداند که حمید برای چه می خندد غنچه لب اش گل کرده بود . و کم کم معرفت و بهبود و... نیز به این جمع اضافه می شدند!و هیاهوی در اطاق بلند شده بود.

طناب بسته سخت به هم گره خورده بود و مراقبان قصد بریدن طناب را داشتند. بالاخره بسته را با هزار زحمت باز کردند. وای چقدر لباس و اسباب بازی!

با دیدن انها خیلی شاد شدم . تا حال اینهمه شاد نشده بودم . از میان اینهمه وسایل ،عروسک چشم ابی با موهای طلائی و قد کوتاه را به من دادند. و من با انگشتان نحیف خود موهای طلائی او را هر روز از پیشانی اش کنار زده و لحظه ای با او سکوت را تمرین می کردم.





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 5 بازدید
    بازدید دیروز: 13
    کل بازدیدها: 69869 بازدید
  • ?پیوندهای روزانه
  • درباره من

  • باور
    مساق نامیاروپ
    نویسنده و مولف و محقق بی مزد هستم چندین جلد کتاب تالیف کرده ام ودوست دارم بازم بنویسم .محتاج راهنمائی همه دوستان هستم
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • مهندسی پلیمرpolymer (کامپوزیت.پلاستیک.الاستومر.چسب ورزین)
    پرسه زن بیتوته های خیال
    وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
    یادداشتها و برداشتها
    ناز آهو
    manna
    دانلود download امپراطور دریا بازی موبایل نرم افزار کرک کد لینک
    دختر زمستان
    خاکستر این شراره دیگر سرد است...(تا اطلاع ثانوی استثنائا داغه)
    انجمن علوم مهندسی پلیمر و شیمی ایران
    خط بارون
    سودابه
    دوزخیان زمین
    عاشق دلباخته
    عشق من هیچ وقت تنهام نزار
    غریب روزگار یوسف زهرا
    دختران
    سیر و سلوکی در اسلام و دیگر ادیان
    اگر علم در ثریا باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند(پیامبرص)
    اشتیاق جمال
    همه چیز...
    دخترعموپسرعمو
    تسبی
    دنیای واقعی
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    سلطان عشق
    پرواز
    محرما نه
    عمومی
    دیر زمانی است که هم صحبت با خاکم من
    تا ریشه هست، جوانه باید زد...
    دو نیمه سیب
    شیدای بی نشون
    پشت جبهه
    شادی(زمزمه های دلتنگی)
    وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
    ب مثل باران
    روح .راه .ارامش
    بی ستاره ترین شبهای زندگی...
    پر پرواز
    ..:: نـو ر و ز::..
    ღღღعاشقونهღღღ
    http://p30iri.com
    اس ام اس و مطالب طنز و عکس‏های متحرک
    تنگرا
    دل نوشته های بهاری
    بازی های کامپیوتری
    خورشید بی غروب
    قلب شکسته

    عشق پنهان
    آفتاب یزد
    رادیو فردا
    گوگل
    یاهو
    انجمن ریاضی ایران
    قیمت سکه و طلا
    دوره
    سرگرمی
    عاشق چشم اتنظار
    به نام خالق هستی
    حق را نمی توان انکار کرد
  • لوگوی دوستان من
  • آهنگ وبلاگ من
  •